منو

22
یکشنبه, می

یک کارگردان حاضر در بخش رادیو تئاتر چهلمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر معتقد است استفاده و حضور ترکیب بازیگران تئاتر، رادیو و تصویر در آثار رادیوتئاتر به تلفیقی بودن ذات و هویت این گونه نزدیک‌تر است و باعث می‌شود مخاطب هم تصویر آشنا ببیند و هم صدای آشنا بشنود.

جزیره کیش این هفته شاهد رویداد "هفته طراحی" با عنوان "خط، تهِ خط" خواهد بود. این رویداد برای بار دوم و به دعوت سازمان منطقه آزاد کیش و میکا گالری در جزیره کیش برگزار می‌شود. این برنامه در سه بخش نمایشگاه، نشست تخصصی و ورکشاپ روی خواهد داد.

در بخش نمایشگاه بیش از صد اثر طراحی و چیدمان از هنرمندان حرفه‌ای و نوظهور به معرض نمایش گذاشته می‌شوند. در این نمایشگاه هنرمندان تلاش کرده‌اند تا سویه‌های معاصری از هنر طراحی و قابلیت‌های بیانی تازه‌ی آن را به نمایش درآورند. در قسمتی از بیانیه نمایشگاه آمده است:

"در این رویکرد با طراحی به منزله‌ی یک هدف و نه یک وسیله روبروییم. طراحی به یک تصویر مستقل بدل می‌شود و نه زمینه ساز یک تصویر. از این منظر در تعریف طراحی بازنگری می‌کند و واکنشی است به نادیده انگاشتن طراحی."

در بخش ورکشاپ هنرمندان به تجربه طراحی و ارتباط آن با عناصر محیطی جزیره می‌پردازند و راه‌هایی برای پیوند طراحی با محیط زیست  راجستجو خواهند کرد.

در کنار نمایشگاه نشست و گفتگویی تخصصی با عنوان " جسم و تصویر" با حضور دکتر امیر نصری، نویسنده و استاد فلسفه هنر، انجام می‌پذیرد.

این رویداد به سرپرستی فرهاد گاوزن، هنرمند طراح و موسس خانه طراحی شکل گرفته است. او که با برگزاری نمایشگاه‌ها و رویدادهای مختلف همواره در معرفی "طراحی معاصر به عنوان هنر مستقل" کوشیده است، این بار نیز به کمک اعضای خانه طراحی و هنرمندان منطقه دست به تجربه دیگری در طراحی معاصر زده‌اند.

نمایشگاه از تاریخ ۲ الی ۸ تیر ماه ۱۴۰۰ در دو مجموعه "میکا گالری" و گالری بین المللی هنر معاصر" شهر کیش برگزار می‌گردد.

" دومین هفته طراحی کیش"  با عنوان « خط ته خط » گالری میکا با حمایت سازمان منطقه آزاد کیش، و همکاری خانه طراحی برگزار میکند در سه بخش (نمایشگاه . کارگاه . نشست تخصصی )

کیوریتور : ،فرهاد گاوزن

سخنران؛ امیر نصری

دبیر اجرائی : محسن مقدسی لاری

زمان :  2 الی 8 تیرماه 1400

ورکشاپ : 3 تیر از ساعت 10 صبح الی 6بعد از ظهر

مکان : گالری میکا

گالری معاصر بین المللی کیش

طراح پوستر : رضا باباجانی

هنرمندان خانه طراحی؛

حسین طادی، امیر محمدزاده، امین تیمار، راحله قوی پنجه، حسین غفوری، آذین رستمی، سحر نهاوندی نژاد، محمدرضا فروهیده، گلناز داوودیان، ونوشه شکری، کیانا پشتیبان، بهنام بخشی، نجمه راسخ و فرهاد گاوزن

هنرمندان منطقه؛

عبدالمهدی بهزادی، سمیه بیات، شیوا نوروزی، علی شوهانی، محسن مقدسی لاری، تیرداد محمدی

تحقیق ونگارش : ونوشه شکری
پول همه چیز دنیای معاصر را پیچیده می کند و روی همه ناظران تاثیر می گذارند. بیشتر دلالان دوست ندارند در مورد فرایند تعیین قیمت صحبت کنند؛ درست مثل اصطلاح «دلال» صحبت درباره قیمت گذاری در دنیای هنر باعث می شود که تجارت هنر به عنوان یک تجارت روزمره به نظر برسد. می توان نقش های دلالان را اینگونه خلاصه کرد: فراهم کردن امکان خرید آثار توسط مشتریان، کمک به هنرمندان برای مطرح شدن و حمایت مالی و احساسی از هنرمندان.
پول است که به عنوان نیرو محرکه برای ایفای این نقش ها عمل می کند، اما دلال تظاهر می کند که پرداخت ها برایش مهم نیستند.پرداخت مبلغ آثار فقط فرایندی ضروری برای جبران کارهای انجام شده توسط هنرمند و دلال است.هر اثر قیمت خاص خود را دارد . این رقم چگونه  تعیین می شود؟ واضح است که این رقم ارتباطی با هزینه های صرف شده ندارد. سود اولین گزینه ای نیست که دلال هنگام قیمت گذاری در نظر می گیرد. مسئله مهم تر چیزی است که اقتصادانان به آن«سیگنال دادن» می گویند. وقتی در بازاری اطلاعات محدود و معمولا غیرقابل اعتمادند، اولین قاعده این است که سطح قیمت آثار بیانگر اعتبار هنرمند، جایگاه دلال و جایگاه خریدار بالقوه آثار است. قیمت ها نشانگر اندازه اثر، و نه کیفیت و ارزش هنری آن هستند . این مسائل ساده بنظر می رسند، اما این طور نیست. سطوح قیمت مختلف برای آثار مختلف هنرمند باعث می شود که به نظر برسد آثار او انسجام ندارند، به همین دلیل همه آثار باید با اعتبار یکسان ارائه شوند. هرگاه قضاوت در مورد کیفیت اثر دشوار است، قیمت ها بر اساس اندازه اثر تعیین می شوند تا خریدار نسبت به خرید خود اطمینان بیشتری داشته باشد. امروزه این نظامی در صنعت هنرهای تجسمی بخصوص بخش آوانگارد وجود دارد. در زمانه بازاریابی و وسوسه گری و سرگرمی، بهره مندی اقتصادی از اعتبار و بدنامی، دریافت تولید انبوه و حضور همیشگی رسانه های جمعی،گونه ای از اقتصاد شهرت پدید آورده است .

بازار هنر معاصر
به دنبال رشد اقتصادی هنر در سال 2011، بازار هنرهای معاصر نیز ترقی کرد و درآمدش نسبت به 2009 تقریبا ده برابر شد. براساس تخمین آرت اکونومیک بازار هنر معاصر با 351080 معامله در سال 2011 به رقم 955 میلیون دلار دست یافته است. رونق این بخش را می توان به خاطر مشارکت مجموعه دارانی دانست که در سال های اخیر سعی کردند تا آثاری را بخرند که با روحیه زمانه شان همخوان بوده است. در آغاز این دهه، بسیاری از عاملان بازار هنر نسبت به آثار جدید در تردید بودند. از دیدگاه نظری محض، باید همبستگی نزدیکی میان ارزش تاریخی – فرهنگی هنرمند و ارزش بازاری اش باشد. هر اندازه قیمت اثر بالاتر باشد نقشی که هنرمند در تاریخ هنر بازی می کند چشمگیرتر است. اما در واقعیت چنین نیست و فراوان بوده اند هنرمندان بزرگی که سخت می کوشیدند مورد ستایش بازار باشند. مشهورترین این نمونه ها ونسان ونگوگ است، اما می توانیم نمونه دیگری نیز به یاد آوریم؛ در دهه 1960 آثار دو سورئالیست بزرگ، رنه ماگریت و ماکس ارنست، از آثار تازه کاران جوان نیز قیمت کمتری داشت. در حالیکه امروز آثارشان دست کم 500 هزار دلار قیمت دارد.
با این نمونه ها، به راحتی می توان فهمید که قیمت ها در در معرض تغییرات شدیدند. علتش آن است که قیمت هیچ عنصر عینی را مرجع قرار نمی دهد و ممکن است براساس تغییر سلیقه مصرف کنندگان که مشاهده شدنی هم نیست نوسانات پیش بینی ناشده داشته باشد. اما، حتی با فرض اینکه هیچ علتی در کار تعیین قیمت ها دخیل نیست، ناهمخوانی میان قیمت و کیفیت چگونه پدید می آید؟
پاسخ باورپذیر این است: زمانی بازار هنرمند رونق می گیرد که ارزش فرهنگی در نظام هنری پابرجا باشد. اعتبار شخصی هنرمند برای ستاره شدنش اهمیت فراوانی دارد؛ ارزش آثار ستاره های هنری را بالا می برد در عوض بازار آثاری را که اصالت ندارند انا به ظاهر به آثار اصیل می مانند کساد می کند. اعتبار در اثر اطلاعاتی به وجود می آید که مورخان هنری، منتقدان، کیوریتورها و دلال های هنری در اختیار می کذارند؛ این اطلاعات همگی برند هنرمند را بوجود می آورند. برای هنرمندان هویت برند در پیوند با دو عنصر تعریف می شود: هویت تاریخی و هویت سبکی
هویت تاریخی یکی از مهمترین دارایی های هنرمند است. هنرمند وقتی برند می شود که در نظام هنر از طریق منتقدان، جوایز، پاداش ها و کارنمای مهم در موسسات عمومی مشروعیت بدست آورد.
 هویت سبکی از روی مجموعه ای از کدهای سبکی تعیین می گردد که هنرمند پیوسته براساس آنها تولید می کند. البته این تولید طی تکامل خلاقانه اش صورت می گیرد. هنرمند وقتی برند می شود که نامش ویژگی های اثرش را در تصور جمعی زنده کند. در این مرحله هنرمند هویت سبکی متمایزی دارد، در رقابت موجود به وضوح شناخته می شود و دلال او از قدرتی انحصاری برخوردار است. نکته ضروری دیگرامتیاز دادن به آثاری است که بر فضاهای خانگی مناسب اند و کنار گذاشتن آنهایی که بیش از اندازه بزرگ اند و در نتیجه فروش دوباره شان به خاطر تقاضای اندک خیلی سخت تر است. در واقع برای اندازه تابلو آستانه مشخصی وجود دارد (معمولا عرض 150 سانتی متر) که بیش از آن بر قیمت اثر منفی می گذارد.گذشته از اندازه عامل دیگری باید مدنظر قرار داد موضوع است. در این مورد، توصیه می کنند به سراغ آثاری برویم که به سادگی شناخته می شوند، همان هایی که برند ویژه هنرمندند و بهتر آنکه منتشر شده باشند. معتبرترین آثار آنهایی هستند که در کارنماهای معتبر به نمایش درآمده اند، علاقه منتقدان را جلب کرده اند، در تک نگاری ها و نشریات برجسته آمده اند، یا بخشی از مجموعه های مهم خصوصی بوده اند یا در موزه ها به نمایش درآمده اند.
غیر از داده های عینی، جنبه های دیگری نیز هستند که تاثیر شگرفی بر قیمت های هنر معاصر می گذارند. از میان آنها باید به نفوذ منتقدان و رسانه ها اشاره کرد. اگر نقش برخی روشنفکران در موفقیت گروه های آوانگارد قرن بیستمی را در نظر بگیرید، به حتم عامل تازه ای نیست، اما کار منتقد حامی از نیمه دوم قرن بیستم اهمیت ویژه ای یافته است، زیرا منتقد نقش مدیریتی و پیشبردی شاخصی به خود گرفت است. هنرمند از طریق نظام جوایز به چهره ای عمومی تبدیل شده و دسترسی به مجموعه های معتبر خصوصی و کارنماهای بین المللی را برای خود تضمین می کند؛ در نتیجه، اعتبار یا بدنامی اش افزایش یافته و ارزش اقتصادی تولیدش بالا می رود. موزه های هنر معاصر عامل دیگری است که از اواخر قرن بیستم نفوذ رو به رشدی در بازار یافته اند. برخی از آنها که از حمایت دولتی یا خصوصی برخوردارند، نقش اساسی در تقدس بخشی به هنرمندان نوظهور و تعیین موفقیت اقتصادی شان ایفا می کنند.

تحقیق ونگارش : ونوشه شکری
اداره کنندگان و پیش برندگان نظام اقتصادی یک اجتماع همچون هنرمندان درون یک زیست بوم اقتصادی وجود دارند و آنها را می توان مطابق شرایط اقتصادی تفسیر کرد. علاوه بر این و به بیانی دیگر هنرمندان نیز مانند سایر افراد وابسته به اجتماع، نیازمند معاش مادی و اقتصادی هستند  و اجتماع هم نیازمند معاش فرهنگی است، فرهنگ نیز به طور کلی دربردارنده عملکردها و خصایص وابسته به عقلانیت و وجوه هنری بشر هستند؛ لذا چندان نمی توان میان وابستگی ها و درهم تنیدگی های هنر و اقتصاد مرزی قاطع و مشخص در نظر گرفت. درست همانگونه که هنرمندان تغییر می کنند و خود را با نظام های عرضه و فروش تطبیق می دهند، نظام ها هم تغییر می کنند و خود را با هنرمندان تطبیق می دهند. وانگهی هنرمندان می توانند از نظام موجود فاصله گرفته و نظام جدیدی به وجود آورند.
یکی از مهمترین بسترها و ساختارهایی که تعیین کنندگان آثار هنری از آن متاثر هستند، نظام اقتصادی و جریان های وابسته به آن است. قابل انکار نیست که جریان ها و شرایط اقتصادی حاکم بر دنیای هنر و جابجایی کوه های عظیم اسکناس در قبال آثار هنری نه تنها جریان ها و شرایطی تازه را در این عرصه رقم زد، بلکه به صورت جدی پای نظام های دولتی و سرمایه داران خاص را نیز به این عرصه گشود. این واقعیت های اقتصادی اند که اغلب صریح و مستقیم تعیین می کنند که چه چیزی تولید و اجرا شود و به دست مخاطبان برسد. هنرمند در تولید اثر خود از سلایق، تمایلات، تصورات زیبایی شناسانه و انتخاب هایی پیروی می کند که نفوذ قابل اتکایی در نظام اقتصادی هنر دارند. بدیهی است که این روند کالایی شدن هنر، باعث می شود که هنرمند برای معیشت خود در تولیداتش اقتضائات حاکم بر دنیای اقتصاد هنر را لحاظ کند. این مقتضیات به هیچ وجه بی تاثیر بر وضعیت فردی و محتوایی آثار نیستند و در نهایت برای هنرمند هم محدودیت زا هستند و استعدادهای آفرینش گرانه و فردیت او را دچار رکود می کنند.
موسسات و نهادهای فرهنگی به عنوان توزیع کنندگان آثار هنری نقش بسزایی را در ارزش گذاری و به طبع آن قیمت گذاری آثار هنری عهده دار هستند. هنر به مثابه تولید است، در نتیجه وجه اقتصادی بودن هنر یا همان محصول هنری اهمیت پیدا می کند. برخی نظریه پردازان اقتصاد معتقدند « اقتصاد علمی است درباره همه چیز و بعضی چیزهای پیرامون آن با این تعریف می توان گفت که هر پدیده ای می تواند یک امر اقتصادی را رقم بزند» بنابراین هنر نیز از این قاعده مستثنی نیست، بلکه هدف اصلی اقتصادی است که امروز در جهان رایج است و سراسر جهان پیشرفته به این مهم پی برده اند. تا پیش از دهه 1970، کمتر پژوهشی را می توان در خصوص بازار هنر سراغ گرفت. اما پس از اوج گیری بازار مبادلات بین المللی آثار هنری دهه 1980 پژوهش های نظری و تجربی بسیاری در خصوص سرمایه گذاری در هنر، بازار بورس آثار هنری و مدل های قیمت گذاری در حراجی های هنری صورت گرفت. جامعه شناسانی چون« هوارد بکر» نیز به تحلیل نظام تقسیم کار در بازار هنر پرداختند و به نقش عوامل غیر زیباشناسانه بر ارزیابی های هنری و در تهایت قیمت گذاری توجه کردند.
رویکرد به مفهوم قدرت و نظام اقتصادی حاکم بر گفتمان هنری به معنای عام هرگونه اعمال سلطه در شکل سنتی آن نیست. مفهوم اعمال سلطه در شکل سنتی مبتنی بر نگاهی دو وجهی است که متشکل از دو قطب فرماندار و فرمان بردار است. بر این اساس قدرت به مثابه ابزاری تلقی می شود که در اختیار عده ای خاص است که در جهت حفظ منافع خود بر عده ای دیگر اعمال می کنند. در این حالت سوژه آگاه بر اعمال سلطه خود در جهت برخورداری از منافعی خاص است.
نظام مبادلات اقتصادی هنر نیز از این وضعیت مستثنی نیست و در بسیاری موارد خرید و فروش آثار هنری به نوعی اعمال سلطه بواسطه پول هنرمند و اثر اوست. ساختار برخی از حراجی ها و نمایشگاه های هنری خصوصا در کشورهای در حال توسعه ریشه در این قاعده دارد و در برخی مواقع منافع مالی عده ای خاص را ممکن است دنبال کند.
این عده خاص با پتانسیل اقتصادی خود شرایط ورود آثار به این حراجی ها و ممیزه خاص آن را نیز تغییر می دهند. این ممیزی در بسیاری موارد، ملاک و معیار هنر و تاریخ هنر در آن بستر اجتماعی و تاریخ خاص می گردد. در این رویکرد جدید، هنرمند نه چونان نابغه و آفرینشگر، بلکه در مقام شاغل، موضوع پژوهش و مطالعه شد و نقش موزه ها ،نگارخانه ها و خانه های حراج در همپیوندی اقتصاد و هنر موضوع مشترک جامعه شناسان و اقتصاددانان شده است.

تحقیق ونگارش: ونوشه شکری
حراج را می توان بیشتر به عنوان یک فرایند اجتماعی تصور کرد تا یک رویداد. حراج ها نوعی تجارت باستانی هستند، بازارهای پرتحرک و فعالیت های اقتصادی گسترده ای را به خود اختصاص می دهد. حراج های هنری قرن بیستم مکانی برای دیدن و فرصتی برای تماشای یک منظره ، یک مسابقه تازه برگزار شده است. سالن فروش ، عرصه ای است که هنر و پول آشکارا با هم ترکیب شده و از هم جدا می شوند . حراج های هنری مکان هایی خارق العاده هستند و به خوبی تبلیغ می شوند. افراد شیک پوش و افراد مشهوری در حراج دیده می شوند، فروشندگان و مشاوران پیشنهادات قابل توجهی ارائه می دهند .
ساختار طبیعی بازار حراجی ها به این ترتیب است که در سطح بین المللی مرزهای خود را بسوی آثار هنری پرارزش پیش می برند و در سطح داخلی به سراغ آثار هنری با ارزش کمتر، مانند هنر دکوراتیو، می روند. حراجی های بزرگ با این منطق سازگارند. گالری ها وظیفه فرهنگی دارند، زیرا به حمایت از هنرمندانی می پردازند که شهرت چندانی ندارند، اما حراج پدیده ای کاملا تجاری است و بخشی از آثار هنری را عرضه می کند که از پیش بازار قرص و محکمی دارند.
خرید در حراج مناسب کسی است که بازار را به خوبی می شناسند، ذهن اقتصادی قوی و عشق رقابت دارند، می دانند چه می خواهند و به سرعت تصمیم می گیرند. در حراجی های لندن و ساتبیز گران ترین کارها در فروش های عصرانه چکش می خورند . در فروش روزانه شاید آثار درجه یکی هم وجود داشته باشند اما بیشتر به درد مخاطب عام تر می خورد. همه آثاری که در کاتالوگ حراج آمده بین 3 تا 6 روز قبل از فروش به نمایش گذاشته می شوند.
بازار حراج هنر تحت سلطه دو حراج سنتی است ، Christie’sکریستیز ، در 1766 تاسیس شد ، و Sotheby’sساتبیز ، در 1744 تاسیس شد. این خانه ها در بازار دارای یک حق انحصاری هستند و 90٪ سهم بازار هنر بین المللی دارند. از نظر تاریخی ، حراج خصوصی کریستیز تمرکز خود را بر روی فروش اشیا مختلف هنری گذاشته است ، در حالی که ساتبیز پرفروشتر بوده است. این موارد شامل فروش سال 1996 می شود از املاک ژاکلین کندی ، که 34 میلیون دلار درآمد داشت ، و فروش املاک دوک و دوشس ویندزور که در سال 1998 بیش از 23 میلیون دلار انجام شد. "
از سال 2007 به بعد حراجی های بسیاری جهت بازار هنر معاصر گسترده شده است. هر دو حراج کریستیز و ساتبیز در بازار هنر معاصر نیز بسیار قدرتمند هستند. طبق پیش بینی ها ، اعتقاد بر این است که کریستیز بهترین حراج و تحول دیگری در بازار هنر است و باعث گسترش حراج های هنری شده است. کریستیز دارای دفاتر اصلی در لندن و نیویورک است و تا کنون نیز با ۸۵ شعبه دیگر در ۳۳ کشور دنیا به فعالیت خود ادامه داده است. این حراجی همچنین شعبه‌ای در‌ امارات برای خرید و فروش آثار هنرمندان خاورمیانه دارد.گفته می‌شود کریستیز سالانه چیزی حدود ۴ میلیارد دلار درآمد دارد و حدود ۴۰ درصد از فروش آثار هنری جهان در این حراجی صورت می‌گیرد. حراجی انگلیسی ساتبیز، پس از ۳۱ سال فعالیت به عنوان شرکت سهامی عام در بازار بورس نیویورک، به مالکیت بخش خصوصی سپرده شد. این مرکز دارای ۹۰ دفترکار در ۴۰ کشور دنیا است و در سال ۲۰۱۱ م با مجموع فروش ۸/۵ میلیارد دلاری، به عنوان یکی از موفق‌ترین خانه های حراجی های آثار هنری دنیا مطرح شد.
دفتر خاورمیانه حراج ساتِبیز، در قطر واقع شده است که در سال ۲۰۱۶ م هنرمندان ایرانی فروش بسیار قابل توجهی در این حراجی را از آن خود کردند. براساس گزارش‌های خود این مجموعه در لندن سالانه حدود دومیلیارد دلار فروش دارد. کریستیز و ساتبیز حراجی هایی اند که برند شده اند و ارزش افزوده ایجاد می کنند. حراجی های عصرگاهی آنها قیمت هایی در خود تیتر روزنامه ها ایجاد می کنند که باعث شهرت آثار برخی از هنرمندان معاصر می شوند. این دو حراج فروش آثار هنری بالای یک میلیون دلار در انحصار آنهاست. در سال 2006، 810 اثر هنری هر نوع هنر، و نه فقط هنر معاصر با قیمتی بیش از یک میلیون دلار در حراجی فروخته شدند؛ از میان آنها 810 اثر در یکی از دو حراج ذکر شده فروخته شدند. دو حراجی دیگر، فیلیپ دوپوری و بنهامز برای فروش های بالا رقابت می کند، اما برندینگ قدرتمند دو حراج دیگر را ندارند.
حراج معمولا ارزش و مالکیت را تعریف می کند. دلایل مختلفی برای حراجی ها وجود دارد. مهمترین دلیل این است که روش های معمول قیمت گذاری در بازاری مثل هنر معاصر که در آن آثاری منحصر به فرد عرضه می شوند، کارآمد نیستند. یک حراجی به جای ارزش گذاری توافقی فعالیت های هنری، از رقابت و طمع برای دستیابی به بالاترین قیمت ها استفاده می کند. همچنین حراجی ها راهی ساده برای خرید یک اثر از یک هنرمند داغ فراهم می کند. ممکن است خرید یک اثر از یک هنرمند داغ نیازمند ارتباطات، خریدهای قبلی و صرف وقت زیاد در یک فهرست انتظار باشد. رسانه ها نیز توجه ویژه ای به حراجی ها دارند و تمرکز آنها روی مواد فروخته شده بسیار کم است.

فیلمبرداری فیلم سینمایی "چای سرد" به نویسندگی و کارگردانی امیرقاسم راضی در شهر تهران آغاز شد و پویان مکری، سونیا اسماعیلی و مینا نوروزی فرد اولین بازیگرانی بودند که مقابل دوربین رفتند.

پرویز پورحسینی بازیگر مطرح سینما، تئاتر و تلویزیون ایران بامداد امروز جمعه ۷ آذر بر اثر ابتلا به کرونا و در سن ۷۹ سالگی چشم از جهان فروبست.