منو

15
دوشنبه, آگوست

پاندمی مرگبار بی مسئولیتی! 05-04-1400

یادداشت مدیر مسئول

اكبر نعمت الهي

عادت کردن به حوادث، اشکال بزرگی که دارد این است که مسئول و مدیر برای جلوگیری از تکرار فجایع هیچ برنامه ریزی که ندارند هیچ، همه چیز را با سپردن به تقدیر حلاجی می کنند!

شاید در هیچ جای دنیا رسم نباشد که هنگام بلندشدن هواپیما از زمین میهماندار از بلندگو اعلام کند که بلندشدن با خلبان و نشستن با خدا!

متاسفانه عادت کرده ایم که سرفصل اخبار در هر شبکه ای و رسانه ای یک فاجعه باشد که عامل آن بیش از هر چیز یک بی مبالاتی غیرمعمول و غیرمنطقی باشد.

ماجرای در راه دریاچه ارومیه از جمله حوادث و رویدادهایی است که این روزها مرتب تکرار می شود و شوربختانه کک کسی هم نمی گزد! مدیران ما جز در زمینه مدیریت که آن را نسل به نسل به ارث می برند مسئولیتی ندارند. هم ما می دانیم و هم دوستان و دشمنانمان که از دل هر مدیریتی چیزی بیرون می آید به نام بی مبالاتی که نتیجه نداشتن دانش است.

وقتی مدیری خیلی راحت می تواند در مقابل یک فاجعه در حیطه مسئولیت خود بگوید که طبیعی است معنای مخالف آن می شود اینکه ما عادت داریم به حادثه و فاجعه و مسئولیتی هم در قبال هیچ کس نداریم. چون اساسا پاسخگویی در چارچوب مسئولیتهای مدیران ما نیست. برای همین هم راحت به خودمان می گوییم اینکه طبیعی است، اتفاق مهمی نیست یا راحت تر گناه را به گردن دشمن فرضی می اندازیم و به قول طنز تلویزیونی در مقابل دشمن فرضی کیش و مات می شویم!

چرایی آن برمی گردد به فرهنگی که جناب کیانوش جهانپور منتقدان گران تمام شدن واکسن ایرانی را نسبت به انواع خارجی بدون رودربایستی پفیوز خطاب می کند و فردا لابد فریب خوردگان دشمنان و چیزی که این وسط می ماند مساله پاندمی مرگ است که در سمفونی بی تدبیری وزارت بهداشت و دولت کلید در دست به پاندول مرگ تبدیل می شود.

هیچ مسئولی گناه کژکاری خود را برعهده نمی گیرد زیرا به قول ظریف خود ملت انتخاب کرده است! غافل از اینکه ملت در مقابل وعده های دروغ و دبنگ تنها گناهشان زودباوری است.

نمی توان قبول کرد که یک اداره دولتی با شرکتی قرارداد ببندد که فاقد هرگونه استاندارد لازم بوده است! حالا که دست کم دو جوان برومند و با آرزوهای بزرگ در بی پروایی مسئولان فدا شده اند و چندتای دیگر چنان خورد و خاکشیر شده اند که شاید سالیان طول بکشد که دوباره زندگی عادی در پیش بگیرند به یاد بیاوریم که یک روز کسی پیدا می شود که نظر تخصصی بدهد و دیگر نه از تاک نشان ماند و نه از تاک نشان!

جان مردم گرانترین ودیعه ای است که نزد مسئولان می ماند و نمی توان آن را با احاله به طبیعت کار به راحتی از سر راه برون انداخت.

شاید یکی از دلایلی که ما اینهمه عاشقان خدمت داریم و نه تشنگان قدرت، این باشد که تاکنون از هیچ مسئولی نپرسیده ایم که چرا فلان چیز سر جای خود نیست! که اگر می پرسیدیم شاید خیلی ها اکنون رئیس فلانجا نبودند و فهرست خدمت منتشر نمی کردند!